یه روز یه بزرگ عقلی می گفت عشق عجیب ترین چیز تو دنیاست می دونی
چرا ؟ گفتم نه٬ اون گفت عشق مثل یه بیماری لا علاج میمونه که فقط بیمار
میدونه و دکترش چون میدونه اگر به کسی بگه ممکنه ناراحت بشه و اگر به
کسی هم نگه خودش داغون میشه.
اون می گفت همون طور که عاشق زیاده عشقم زیاده ولی عشقی واقعی
هستش که تو کسی رو ببینی و دوسش داشته باشی ولی ندونی برای
چی به اون علاقه داری حتی وقتی داری میبینیش فکر می کنی که چندین
ساله همدیگرو میشناسید.
من گفتم آخه یعنی چی من کسی رو دوست داشته باشم ولی ندونم چرا .
اون بزرگ گفت آره پسرم برای همینه که گفتم عشق عجیب ترین چیز تو
دنیاست تازه عجیب تر از همه اینه که تو اگه واقعا" عاشق باشی هیچ وقت
به معشوقت نمی رسی .....
راحبه ها
معشوق طلب می کنند ٬
می شنوی
این همخوانی ناقوسهای خواهش را
که حتی
بی یک اعتراف
تو را فریاد می زنند.
حالا با تمام این صحبت ها تا حالا عاشق شدید؟؟؟؟
سلام و دوصد سلام درودو دوصد بدرود
والا غرض از مذاحمت در بین وبلاگ نویسان خبره بی احترامی به شاعران
نبوده و نخواهد بوداما باید بگم که به لطف خیلیها که من همیشه نوکر
همشونم( بدون تعارف) یه کلمات و جملات از این مغز ما که همون خیلیها
پرش کردند طراوش مکنه که شرمندم که براتون مینویسم ولی امیدوارم
خوشتون بیادو نظر هم بدین .
البت باید بگم همشم از خودم نمی نویسم (پروگی هم حدی داره ) ٬
چون هم شعر بهتر هم شاعرای بهتر از منم پیدا میشن (تو رو خدا..) ٬
خوب باید بگم که تو این وبلاگ به ورزش هم سری می زنیم چون باید
بدونید که من یه پرسپولیسی /والنسیایی دو آتیشه هستم و تعصب دارم.
خوب حالا وقتشه یه شعر از خودم بذارم (مرگ من نظر بدید):
آسفالتهای دودی ترک خورده شهرم
تاریکی را فریاد می زنند
که
سکوت مترشان کند و
خواب نارنجی به جای کابوس ببینند
حیف
که بغض خیس
لالائی خواب خیابان را
جارو نمی کند.
(با تشکراز استاد و داداشام)
روي كوير رها ميكني
تا باران
بهانه ي بوسيدن خاك را داشته باشد
وخدا ...
ميان آسمان و زمين
پادر مياني كند.